نمیدونم چرا اشتباهاً بجای 9 مرداد تصور می کردم روز تولد وبلاگم 14 مرداده ! در هر صورت فرقی هم نمی کنه . این پست رو نوشتم که حداقل یادم باشه یک سال دیگه هم گذشت .
روزگار عجیبیه برای من ؛ نا امیدی در اوج امیدواری ! سن زیادی ندارم و شرایط زیادی را تجربه نکردم ولی در همین چند ساله به خوبی عقب گرد و بد تر شدن اوضاع نسبت به دو سه سال پیش رو کاملن حس می کنم ، برای همینه که میگم در عین امیدواری ، نا امیدم . البته منظورم از امیدواری و نا امیدی جنبه شخصی اون نیست بلکه از اونجائیکه همیشه سعی می کنم خودم رو عضوی از جامعه و کشورم بدونم و منافع شخصی خودم را در کنار منافع جمع ببینم نسبت به اوضاع اطرافم این حس رو دارم.امیدوارم به پیشرفت و بهتر شدن و هراسانم از ادامه وضع موجود و پسرفت.
بسیاری از ما ها اینگونه ایم ، بخصوص اگر وبلاگی با موضوع محیط زیست داشته باشی ؛ معجونی تلخ و شیرین ! شیرینی وبلاگ نویسی همراه با تلخی ویرانی محیط زیست ، درست مثل یک فنجان قهوه ترک با شکر زیاد .
اصلاً نمی خواستم اینها رو بنویسم ، بی اختیار آمد . نمیدونم چرا اینطوریم ؟! همیشه روزهای تولدم و یا موقع سال تحویل این حس نا امیدی همراه با امیدواری سراغم میاد .
در هر حال در سال گذشته تجربیات شیرین وبلاگی خوبی داشتم و این شیرینی و حضور دوستان سبزم مرا همچنان به حضور در کافه وبلاگستان تشویق می کند .






