
تشییع پیکر استاد ارحام صدر که روز گذشته در شهر اصفهان انجام شد حاشیه هایی داشت که برای من بسیار جالب بود و به نوعی این حاشیه ها بر اصل مراسم غالب بود.
حضور هزاران نفر از مردم شهر اصفهان در یک روز کاری و در محلی که به لحاظ عبور و مرور خودروهای شخصی و عمومی در موقعیت خوبی نبود (من و دوستم مانند بسیاری از مردم برای رسیدن به محل مجبور شدیم چند کیلومتری پیاده برویم) نشان از جایگاه ویژه این هنرمند مردمی داشت . قبل از مراسم به اشتباه گمان می کردم افرادی خاص در مراسم حاضر خواهند بود ولی شاهد بودم که حاضران از طبقات اجتماعی مختلف با پوشش مختلف بودند از پیر زن های چادر به سر گریان تا جوانان فشن .
همچنین بسیاری از کسانی که همدیگر را می شناختند به یکدیگر تسلیت می گفتند و خود و دیگران را صاحب عزا می دانستند . متاسفانه عزای عمومی کم ندیده ام ولی تا بحال این شکلی و این جنسی اش را ندیده بودم.
بسیاری از کسانی که در مراسم دیروز حاضر بودند جوانانی بودند که از هنر ارحام محروم مانده بودند ، ادای احترام جوانان به مردی که سالهای سال پدران و پدربزرگانشان را شاد کرده جالب است .
در مسیر بازگشت در تاکسی همسفر مرد میانسالی بودیم که از یکی از روستاهای اطراف اصفهان برای حضور در مراسم تشییع پیکر استاد ارحام صدر آمده بود . از خوبی های ارحام صدر و شادی جوانان دیروز و افسردگی و غمگینی جوانان امروز گفت. در انتهای مسیر بحثش رسید به ماجرای پرت کردن لنگه کفش به طرف بوش ، بسیار زیبا سخن می گفت و تحلیل می کرد ، ای کاش بسیاری از سیاسیون ما ساعتی پای درس این هموطن روستایی می نشستند و می آموختند .






