اصلن تصور نمی کردم ملاقات با مهندس بیژن فرهنگ دره شوری به آسانی برایم امکانپذیر شود ، در فکر این بودم که در تعطیلات نوروز سفری به شیراز بروم و "نشان خروس سپید" را از طرف انجمن حمایت از حیوانات اصفهان تقدیمشان کنم ولی روز پنجشنبه در تماس تلفنی که با ایشان داشتم ، گفتند که در این هفته عازم اصفهان هستند و این شد که امروز عصر چند ساعتی با این مرد طبیعت به گفتگو نشستم.
ناگفتنی ها را که نمی شود گفت و گفتنی ها را می توانید در گفتگوی خانم صابری با ایشان بشنوید و بخوانید . احتمالن گفتگوی کاملتری نیز در روزهای آینده در روزنامه اعتماد منتشر خواهد شد.
نشستن پای صحبت عزیزانی چون مهندس دره شوری ، لذت بخش و در عین حال ناراحت کننده است . وقتی که خاطرات شیرین و عشق و علاقه به وطن را می بینی لذت می بری و وقتی از سنگ اندازیها و خرابکاریها می شنوی ناراحت و عصبانی می شوی و اصولن چه غمی بدتر از خانه نشینی دره شوری ها و مدیریت یزدانی ها .
بخشی از صحبت استاد دره شوری بسیار به دلم نشست ، آنجا که گفت : " ده بیست روز از جنگ نگذشته بود که رفتم خط مقدم ، گفتم من نمی توانم از کشورم دفاع نکنم ، چگونه می توانستم از ایران دفاع نکنم و آرام بشینم ، کشوری که در همه ی رودخانه هایش شنا کرده ام ، به همه ی قله های بالای 4000 مترش صعود کرده ام و همه ی جنگلهایش را دیده ام ... "






