ثروتمندترین مردی که تا کنون از نزدیک دیده ام

امروز عصر صحنه بسیار زیبایی را دیدم که هنوز یادآوری آن مرا مشعوف و خوشحال می کند ، افسوس که دوربین نداشتم .

اینجا می نویسم تا شما نیز لذت ببرید:

سوار تاکسی بودم و از روی یکی از پلهای زاینده رود در حرکت، از دور دیدم در پیاده رو کنار پل ، یکی از این گاری هایی که نون خشک و زباله های قابل بازیافت رو جمع می کنند ایستاده و کمی که جلوتر رفتم دیدم که پیرمرد صاحب گاری با ظاهری که فقر را فریاد می کرد ، نون خشک هایی رو که به سختی و برای کسب درآمدی در حد بخور و نمیر به معنای واقعی جمع کرده بود برای پرنده های مهاجر زاینده رود می ریخت ...

بسیار لذت بردم ، یادآوری آن صحنه اشکم رو درمیاره. آن نان خشک هایی که نصیب پرنده ها می شد ، شاید بخش زیادی از کل دارایی آن مرد باشد !

براستی که بی نیازی از هر ثروتی بهتر است.

/ 6 نظر / 11 بازدید
ژاله ف

به قول معروف آنان که غنی ترند... محتاج ترند.. همیشه همینطور بوده یکی را میبینی اینقدر پول داره که نمیدونه چکار کنه ولی دریغ از یک کمک به جزئی به یک انسان فقیر یا یک حیوان... من هم مرد فقیری را میشناسم که سالهاست هر روز ساعت 11 صبح در پارک شهر تهران به چندین گربه غذا میده.. گویا میره از قصابی و مرغ فروشی ضایعات را میگیره میاره برای گربه ها و کلاغ ها...

الهه موسوي

چه نگرش زيبايي. اين نگرش مي تونه نجات بخش انسان هزاره جديد باشه .[گل]

جمال

حالا اون یکی که پولداره میره تفنگ میخره باهاش میره شکار چنین پرنده هایی [ناراحت] خدا خیرش بده .... [گل][گل]

نگین

سلام آقای سلیمی خوبید ؟ مثله همیشه بهترین مطالب توی وبلاگ شما هست واقعآ چه قدر زیبا .. حالا اگه یه پولدار بود یه جوری از کنار اینها رد میشد که پرشون به ماشینش نخوره! ممنون سر زدین[گل]

پریسا

توی شهر من اکثر آدمها به حیوونها غذا میدن.تا ده سال پیش مرغ دریاییها رو شکار میکردنو میخوردن.ولی الان زمستونا اکثر مردم روی اکثر پلها به مرغ دریاییها نون میدنو از این صحنه عکس میگیرن.من باپیر مردی آشنا شدم ک برنج فروش بود و هر روز به کبوترها گندم میداد.آدمهای مهربون قلبی بزرگ دا رن.