بغضی به وسعت همه ی شادی های ندیده نسل من

 

بوستانهای حاشیه زاینده رود خشک همچنان پذیرای انبوه مردمی است که خسته از گرفتاریهای روزمره ساعتی را برای آسودن به آنجا می آیند. در این میان پل خواجو از دیرباز پذیرای مردانی بوده که برای آواز خوانی به آنجا می آیند. تقریباً در هر ساعتی از روز می توان عده ای را در حال آواز خوانی در زیر پل خواجو پیدا کرد . شنیده ام که بسیاری از خوانندگان معروف اصفهانی خوانندگی را از همین مکان شروع کرده اند ...

در اینجا مقاله جالبی با عنوان " مردمنگاری مراسم آوازخوانی پیرمردهای اصفهانی زیر پل خواجو " آمده است . آنچه بهانه شد برای نوشتن این نوشتار حسی است که هر بار با حضور در جمع آوازخوانان پل خواجو به من دست می دهد ؛ شادی ای لحظه ای و حسرتی از موقتی بودن این شادی . چرا در یکی از جوان ترین کشورهای دنیا و در یکی از بزرگترین شهرهای ایران نباید مکانی برای شادی جوانان در محیط عمومی وجود داشته باشد ؟ چرا پیران و جوانانی که ساعتی برای آواز خوانی به این مکان می آیند باید در هراس از باتوم و توهین باشند ؟

آوازهایی که خوانده می شود نیز عجیب است ، همه شعرها و تصنیف های قدیمی است . زیر پل خواجو پیرمردان 70 ساله و جوانان 20  ساله یک نوع موسیقی را دوست دارند. شنیدن این آوازها حس عجیبی به من می دهد ؛ پیران افسوس روزهای گذشته را می خورند و جوانان افسوس روزهایی که نداشته اند و شادی هایی که ندیده اند. شادی حق مسلم جوانان ماست ...

توضیح: خیلی وقت بود می خواستم این مطلب را بنویسم ، آخرش هم اونی که میخواستم نشد و نتونستم حسمو بنویسم . خودسانسوری کردم !

پی نوشت:

تعدادی از کلیپ های آوازهای زیر پل خواجو را می توانید اینجا ، اینجا و اینجا ببینید.


 

/ 5 نظر / 16 بازدید
مجتبی کنعانی

سپهر جان درود بازم به تو تونستی بنویسی در این باره. من که هزار بار خواستم بنویسم ولی نشد.

باهارنارنج

فیلم کوتاهی هم به نام عاشقانه های پل به کارگردانی مهدی رحمانی ساخته شده در این مورد که خیلی تاثیر گذاره

گلناز

آره واقعا جالبه... تازه برای سکونت وارد اصفهان شدم...وقتی رفتم پل خواجو و صدای اوازها رو شنیدم احساس عجیبی بهم دست داد... دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره...برهی دیدم برگ... خود به خود با شنیدن این ترانه های قدیمی اشک توی چشمام جمع می شد... الان تقریبا هر 5 شنبه خودم تنهایی میرم اونجا تا یک کم اروم شم... واقعا قشنگه و دلنشینه...

گلناز دهداری

آره واقعا جالبه... تازه برای سکونت وارد اصفهان شدم...وقتی رفتم پل خواجو و صدای اوازها رو شنیدم احساس عجیبی بهم دست داد... دیگه عاشق شدن ناز کشیدن فایده نداره...برهی دیدم برگ... خود به خود با شنیدن این ترانه های قدیمی اشک توی چشمام جمع می شد... الان تقریبا هر 5 شنبه خودم تنهایی میرم اونجا تا یک کم اروم شم... واقعا قشنگه و دلنشینه...