آقای اینانلو، شفاف پاسخ دهید: شکارچی هستید یا طرفدار طبیعت؟!

قانون حمایت از حیوانات مقدم است یا قانون شکار حیوانات؟!
نخست باید پرسید تعریف ایشان از شکار اصولی چیست؟ آیا اصولاً شکار را می توان به شکل اصولی و غیر اصولی تعریف کرد و بر فرض اینکه اصل هایی برای شکار منطبق با آنچه که آقای اینانلو و دوستانش مد نظر دارند در نظر گرفته شود آیا می توان به اجرای آن امیدوار بود؟!
در شرایطی که حیوانات این سرزمین از کوچکترین قوانین حمایتی برخوردار نیستند و بعضاً بخشنامه ها و دستورات فراقانونی بر علیه آنها صادر می شود و همچنین در شرایطی که اصل پنجاهم قانون اساسی که به صراحت به حمایت از محیط زیست می پردازد مورد بی مهری و بی اعتنایی برنامه ریزان و مدیران قرار می گیرد، تعریف کردن اصولی برای شکار به معنی قانونی کردن شکار و حمایت از شکارچیان در سایه ی قانون است.
پرورش حیوانات با شکار حیوانات متفاوت است
ایشان در بخشی از صحبت هایشان طرفداران محیط زیست را به سانتیمانتالیسم متهم کرده و گفته اند: " کسانی که شکار را تضییع حقوق حیوانات می دانند باید نگاهی به وعده های غذایی خود داشته باشند !!"
این سخن نیز فرافکنی آشکار و نادیده گرفتن حقیقت است. ظاهراً ایشان فراموش کرده اند که اجداد ما هزاران سال پیش از این و زمانی که تکثر و تنوع گونه های حیواناتی صدها و شاید هزاران بار بیشتر از الان بود و از طرفی جمعیت ساکنان زمین بسیار محدود بود، برای تامین غذای خود رو به اهلی کردن دام ها و پرورش و تکثیر آنها آوردند. اگر انسانها فن تولید و پرورش دام را نیاموخته بودند هیچگاه رژیم غذایی گوشتی چنین در میان مردم جهان فراگیر نمی شد و از اینرو باید گفت وعده غذایی گوشتی در سفره های طرفداران محیط زیست حاصل پرورش و تولید دام های اهلی است و نه شکار دامهای وحشی.
این مساله ای بدیهی و ابتدایی است و نادیده گرفتن آن تنها با توجیه غیر منصفانه و طبیعت ستیزانه قابل بررسی است.
با کلمات بازی نکنیم؛ شکارچی و شکارکش یکی است
ایشان در جایی گفته اند که کسی که در بیابان زندگی می کند حداقل روزی یک شکار می زند و اگر مجوز داده نشود این روشها بی رویه و بدون برنامه ادامه می یابد. ایشان در ادامه این گفتار شکارچیان را دو دسته شکار کش و شکارچی تقسیم بندی کرده اند و گفته اند شکار کش ها بدون برنامه می کشند و شکار چی ها با برنامه.
عطف به صحبت های ایشان بنابراین کسی که در بیابان روزانه یک حیوان را شکار می کند، شکارکش است و شکارکش ها چه قانون باشد و چه قانون نباشد کارشان را می کنند و دادن مجوز به شکار کش ها تنها به معنی قانونی کردن بخش از شکار آنها است!
ضمن اینکه تقسیم بندی این افراد به شکارکش و شکارچی، تنها بازی با کلمات است و در عمل تفاوتی ندارد. تلاش برای ساختن جایگزینی بدتر از شکارچی ها تنها به نفع شکارچی ها تمام می شود.
111 محیط بان شهید به دست شکارچی ها کشته شده اند
نباید فراموش کنیم که در سه دهه ی گذشته بیش از 111 محیط بان به دست شکارچی ها به شهادت رسیده اند و در این میان تعداد زیادی نیز مجروح و دچار نقص عضو شده اند.
البته این به آن معنا نیست که همه ی شکارچی ها می توانند قاتل انسان باشند ولی این واقعیت دردناک را نیز نمی توان نادیده گرفت که این محیط بانان به دست کسانی کشته شده اند که به قصد شکار حیوانات به مناطق حفاظت شده محیط زیست رفته بوده اند.
از کیسه خلیفه سهم گوشتخواران وحشی را به شکارچیان نبخشید
بخش های دیگر سخن ایشان نیز متاسفانه یک بام و دو هواست. عنوان کردن این مساله که یک کل 13 ساله یا قوچ 11 ساله مانند میوه رسیده است و باید شکار شود، ریشه در نادیده گرفتن سهم گوشتخواران است. ایشان از کیسه ی خلیفه مرحمت کرده و کل 13 ساله ای را که سهم حیوانات وحشی گوشتخوار ساکن طبیعت است را به شکارچی ها بخشیده اند.
در سالهای گذشته کمبود منابع غذایی یکی از دلایل به خطر افتادن نسل حیواناتی نظیر پلنگ و یوزپلنگ بوده است و شکار علفخواران و پرندگان در مناطق حفاظت شده به هر شکلی می تواند بر بقای نسل این حیوانات تاثیر گذار باشد.
حتی حضور افراد عادی نیز مناطق را نا امن می کند
در کنار این نکات باید گفت که حضور شکارچیان به هر شکلی باعث نا امن شدن مناطق حفاظت شده می شود و افراد زیادی در پوشش شکارچی مجوز دار وارد مناطق می شوند و از همه مهمتر اینکه هیچگونه نظارتی نمی توان بر عملکرد شکارچیان داشت و هیچ تضمینی وجود ندارد شکارچیان خود را متعهد و ملتزم به مقررات وضع شده بدانند.
ضمن اینکه شکارچیان مجوز دار در پوشش مجوز شکار به خوبی با مناطق حفاظت شده و وضعیت حیوانات موجود در منطقه آشنا می شوند و تلسط و آشنایی این افراد بر مناطق حفاظت شده می تواند باعث افزایش تخلفات شود. فراموش نکنیم که در مناطق حفاظت شده، حتی حضور افراد عادی هم می تواند باعث ایجاد استرس در حیات وحش منطقه شود.
در آمد اکوتوریسم بیشتر است یا شکار؟
جای بسی  تاسف است که جناب آقای اینانلو که سالها در برنامه های تلویزیونی بوده اند و از راه تولید و پخش برنامه هایی در زمینه محیط زیست و طبیعت برای خود درآمد زایی کرده اند اکنون شکار را راهی برای درآمد زایی محیط زیست ایران می دانند!
در حالیکه کشور ایران از نظر تنوع 5 کشور نخست دنیا قرار دارد و در صورت برنامه ریزی مناسب، اکوتوریسم ایران توانایی تولید 50 میلیارد دلار درآمد سالانه را دارد، توصیه به کشتن حیوانات به گسترش اکوتوریسم، سخنی جاهلانه و طبیعت ستیزانه است. همانطور که می دانیم مهمترین اصل در صنعت اکوتوریسم، حفظ و حمایت از گونه های جانوری و گیاهی هر کشور است.
نوشیدن چای آتیشی و طبیعت گردی به معنی کارشناس محیط زیست بودن نیست
در حالیکه محیط زیست و حیات وحش کشور روزهای سختی را می گذراند و از هر سو شاهد بی مهری به طبیعت و محیط زیست سرزمین مان هستیم، اظهار نظرهایی اینچنینی از سوی افرادی در لباس دوستدار طبیعت می تواند شرایط موجود را بدتر از قبل کند.
فراموش نکنیم که طبیعت گردی، کوهنوری و نوشیدن چایی آتیشی در کوه و بیابان به معنی کارشناس بودن در امر محیط زیست و حیات وحش نیست و در شرایط کنونی هرگونه اظهار نظر در این خصوص باید با مطالعه و نظرات کارشناسان و خبرگان این امر صورت گیرد.
در پایان جا دارد آقای اینانلو که مخالفان شکار را به نداشتن شناخت مناسب از طبیعت متهم می کنند، موضع خود را مشخص کنند و بگویند ایشان طرفدار شکارچی ها هستند یا طرفدار طبیعت؟!

/ 4 نظر / 98 بازدید
محمد

کاملا با شما موافقم . شکارچی با شکار کش فرقی نداشته و شکار هیچ توجیح منطقی و اخلاقی ندارد . شکار نوعی بیماری و جنون است .

آریوبرزن

من از همان روز اول فهمیده بودم که این آدم یه پا شکارچیه نه طرفدار طبیعت. مطمئنم اگه رایانه شخصیشو بررسی کنن، صدها کلیپ و عکس از شکارهای خودش پیدا میشه

دوستدارطبيعت بيكران

اگر فرا فكن نباشيد فرق شكارچي باشكاركش را مي فهميد مثل رانندگي با داشتن گواهينامه و رعايت قوانين و رانندگي بدون گواهينامه و درحالت مستي است. دوست من شكار13سال قادربه توليد مثل نيست و به خاطر شاخهاي بزرگش اجازه به نزديك شدن جوان ها را هم نميدهد . پس خود او باعث كم شدن جمعيت گونه اي خود ميشود و به همين خاطر در ليست شكار محيط زيست ميرود. لطفا اطلاعات خود را زياد كنيد و با كلمات بازي نكنيد.