فرار مغزها ، تولد پلنگ ها و تردید من !

.4e1551f2-ee9f-4990-8357-6783809a1de2.jpg

"فرار مغزها" واژه ای آشنا برای ما ایرانیان است . در ایران بیشتر از دیگر کشورهای جهان سومی دنیا متخصصان و افراد تحصیلکرده برای زندگی به خارج از کشور می روند و متاسفانه یا خوشبختانه ایرانیان خارج از کشور اقلیتی تحصیلکرده و ثروتمند هستند .

تا امروز هر وقت به مسئله خروج متخصصان و کارشناسان از کشور فکر می کردم پیش خودم می گفتم که آنها نباید از کشور خارج شوند و باید بمانند و کشور را بسازند و از این حرفها ..... . ولی امروز وقتی خبر تولد پلنگهای ایرانی در باغ وحشی در مجارستان را خواندم ، نسبت به آنچه که در مورد خروج ایرانیان عقیده داشتم دچار تردید شدم !

واقعاً معلوم نیست اگر این پلنگهای خوشبخت در ایران بودند چه بلایی سرشان می آمد؟!  توسط بیل کشته می شدند ؟ یا آتش زده می شدند و یا توسط ماموران سازمان محیط زیستی که اسلحه بیهوشی ندارد کشته می شدند...

براستی فکر نمی کنید اگر حیوانات ما توان استفاده از وسایل مدرن حمل و نقل را داشتند بسیار زودتر از متخصصان و کارشناسانمان  از ایران مهاجرت می کردند؟!

گربه ایرانی یا persian cat را حتماٌ می شناسید و می دانید که یکی از زیباترین و گرانترین گربه های دنیاست ، جالب اینجاست که اکثر گربه های ایرانی موجود در کشور از اروپا وارد کشور می شود و در آنجا مراکز متعددی برای پرورش و نگهداری از حیوان اختصاص یافته است و یا سگ نژاد سالوکی که اصالتاً ایرانیست و مانند گربه ایرانی بسیار زیبا و پر طرفدار.

 

ای کاش می شد " کشتی نوحی" ساخت و همه گونه های بی نظیر ایران را در آن جا می داد و تا وقتی که قدرشان را نمی دانیم و توان محافظت از آنها را نداریم در بیرون از کشور نگهداری می کرد.

/ 9 نظر / 10 بازدید
محمود

سلام خيلی عالی بود وب لاگ هايی با مطالب جالب مثل شما در نت کمه پس خيلی هواش را داشته باشين.. عيد تون مبارک...

مژگان جمشیدی

خدا را شکر این حیوونهای کوچولوی زیبا توی ایران متولد نشدند . واقعا خدا رو شکر .

بامداد

ما نه تنها پلنگها را و جنگلها را و هوای پاک و آسمان آبی را ، بلکه همه چیزمان را براحتی و آرام آرام داریم از دست می دهیم و جایگزینی سخت نابهنجار و بدسگال را به عمد یا به سهو بر آنها می نشانیم . و این نتیجه طبیعی از دست رفتن خویشتن و جوهر انسانی بشر است .

آلوچه

سلام وقتی ايران بودم ، يه روز که رفته بودم کلاردشت توی يه رستوران عقاب طلايی ديدم که به زور توی قفس جاش داده بودند. از صاحب رستوران خواهش کردم اونو آزاد کنه. بهش گفتم آخه چطور دلت مياد يه پرنده به اين زيبايی رو توی قفس اونم به اين کوچکی بندازی که بيچاره حتی قادر نيست جم بخوره. به من خنديد و گفت نمی شه آزاد شه... من به محيط بان منطقه گزارش دادم و اونا گفتن که رسيدگی ميکنند. دفعه بعد (حدود ۲۰ روز بعد) رفتم اونجا تا ببینم چه کردند. اون عقاب همچنان در قفس بود و فهميدم که حتی محیط بان و ... کاری برای اين عقاب نکردند. دلم به حال حيات وحش ايران می سوزه چون اونها از مردم ايران بدبخت تر هستن.

ماندانا اين رد

يک عدد بليت اين کشتی را به قيمت عادلانه خريداريم! روی دکل هم باشه قبوله. البته اشتباه نشه. واسه خودم نمي خوام ها. مي خوام يه نفر رو مهمونش کنم و بفرستمش بره که اگه بره شايد ديگه لازم نباشه بقيه برن!

ماندانا اين رد

داداش، اگه اين مهمون من راهی بشه که ديگه لازم نيست حيوونهای بيچاره رو دچار رنج سفر کنيم! پس داستان رضايت نامه منتفيه!

گرگ خاکستری

چه بسا که اگه مامان و باباشون تو ايران بودن در اثر انواع و اقسام آلودگی های محيطی عقيم می شدن!

طاهره حسینی

نمیشه گفت وضع مردم بدتره یا وضع حیوانات و اصولا حیات وحش. فرقش فقط در اینه که مردم اگه دچار فلاکت شدند یه درصدیش تفصیر خودشونه ولی حیوانات و گیاهان هیچ تقصیری ندارند. بار حماقت ما رو اونها به دوش میکشند. کاش وقتی میخوایم تویه این مملکت کار کنیم حتی واسه طبیعت، واسه حیوانات، واسه بهداشت و ... متهم به سیاسی بودن نشیم.

پورجواد

چون نمی تونم کشتی نوحی بسازم که همه را نجات بدهم خودم هم مجبورم بمونم. با رضایت (به غیر از بعضی وقت ها که عصبانی شده ام از یه چیزی)[لبخند]